مسافرت به شمال دوست داشتنی!!!
خیلی وقت بود هوای یه مسافرت به سرم زده بود ولی همیشه هم با مخالفت آقای خونه به علت مشغله زیاد کاری روبرو میشدم![]()
تا اینکه بلاخره چهارم تیر بار سفر بستیم به سمت شمال. ولی اینبار پیشنهاد دادم بریم سمتی که تا به حال نرفته بودیم. ماسوله ... قلعه رودخان...فومن و....
ساعت 10 صبح از خونه راه افتادیم و ظهر رودبار بودیم.
رودخونه رودبار:

حدود ساعت 3 رسیدیم فومن و با بدبختی یه رستوران خوب گیر آوردیم ناهار خوردیم و رفتیم هتل.خیلی بد بود یه شهری که اینقد گردشگر داره نه یه رستوران درست حسابی داشت و نه یه جایی برای وقت گذرونی و تفریح.
فقط یه دونه پارک داشت که بعد از یه استراحت دو سه ساعته رفتیم توش یه چرخی زدیم و ارشیا هم کلی بازی کرد.



راستی فومن به شهر مجسمه ها معروفه! هرجاشو نگاه میکنی یه مجسمه میبینی.
صبح 5شنبه راه افتادیم که بریم قلعه رودخان که خیلیییی دوست داشتم از نزدیک ببینمش. همونطور که تو عکسا قبلا دیده بودیم یه مسیر خیلی خیلی زیبا با حدود 1200 تا پله که توی دل کوه های جنگلی بودن و باید ازشون میرفتی بالا تا برسی به خود قلعه. تقریبا بیشتر از نصف پله ها رو که بالا رفتیم از ادامه مسیر منصرف شدیم. با وجود ارشیا خیلی بالا رفتن سخت بود.آخراش چون شیب پله ها خیلی تند شد و اطرافشم هیچ حفاظی نداشت ترسیدم نتونیم از پس ارشیا و شیطنتاش بر بیایم و علی رغمممممم میل باطنیم از ادامه دادم مسیر منصرف شدیمو این شد که نتونستیم قلعه رو از نزدیک ببینیم و من هنوز تو حسرت دیدنش موندم![]()
(این عکسو از نت گرفتم)

جالبه... عکس تکی از ارشیا تو مسیر پله ها همین دو تا رو داشتیم.![]()
اینجا اوایل مسیره که شیب پله ها هنوز کمه



بازار قلعه رود خان

مسیر فومن به قلعه رود خان فوق العاده قشنگ بود. پر بود از شالیزارای برنج و اکثر کوه ها هم به جای درخت، مزرعه چای بودن که اون حال تپه تپه بوته های چای زیبایی خیلی زیادی بهشون میداد.
البته تو این عکس چایی در کار نیست!

نزدیکای قلعه رود خان هم یه مسیر خیلییییی قشنگ بود . که بعد از برگشتن از قلعه یه جا کنار رودخونه نشستیم و ناهار خوردیم.و بعد از ظهر راه افتادیم به طرف ماسوله.


مسیر فومن به ماسوله هم خیلی چشم نواز بود.وقتی رسیدیم ماسوله یه سوییت توی هتل ماسوله گرفتیم. تمام امکانات هتل و اتاق و... یه طرف! تراس اتاق که طبقه سوم بود یه طرف! از تراس هممممه ماسوله و جنگل زیر پامون بود .
حیف که قشنگیا رو نمیشه تو عکس نشون داد!



بازم بعد یه استراحت رفتیم تو روستا و بازار یه چرخی زدیم که خیلی چسبید. اینجا هم تقریبا مث ابیانه بود. از این روستاهایی که پشت بوم یه خونه حیاط خونه دیگست. ولی این کجا و اون کجا... همه خونه ها جلو پنجره هاشون پرررر بود از گلدونای شمعدونی! یه چیز خیلی بهتر این بود که کلللللی مغازه عکاسی بود که عکس سنتی با لباس سنتی میگرفتن. منم که عاااشق لباساشون بودم یه جا رو پیدا کردم که زمینه عکسشون خودِ ماسوله بود و چندتا عکس گرفتم. که دیوانه وار دوستشون دارم!![]()
یه قسمت از بازار ماسوله و ارشیای من در به در دنبال اسباب بازی! :


اینم یکی از خونه ها و شمعدونی های قشنگش:

صبح روز بعد راه افتادیم سمت دریا که نزدیکترینش ساحل چمخاله بود. یه ساحل خیلی تمیز . دو سه ساعتی رو شنا کردیم .حساااابی هم آفتاب سوخته شدیم.![]()


بعدشم بکوببببببب راه افتادیم سمت چالوس تا بیایم تهران.از نمک آبرود یه خورده سوغاتی هم خریدیم و خاطرات نمک آبرودی که با سمیرا اینا رفته بودیمو زنده کردیم و دوباره ادامه مسیر.
ساعت 9 چالوس بودیم. با اینکه اصلا دلم نمیخواست از جاده چالوس برگردیم اونم تو شب! ولی چاره ای نبود. خوبیه جاده این بود که یه طرفه بود ولی بازم خیلی خیلی شلوغ بود و شده بود یه جا برای کورس گذاشتن ماشینا . که خدایی هیجان زیادی داشت.
ساعت 12 تا 12 و نیم هم رسیدیم خونه.
اینم پایان یه مسافرت کوتاه ولی خییییلییی خوب که حسابی خوش گذشت.


مسافرت به شمال دوست داشتنی!!! 

